این جعبه چوبی کی به ایران می رسد

   

هنوز مهاجر ما از غربت به وطن بازنگشته ،هنوز منتظریم ،خوابیده در یک جعبه چوبی به ایران بیاید. منصوره عزیز ،برایم نوشته است:

میدونم روزهای سختی را می گذرونید ولی به ما بگو که این جعبه چوبی کی به ایران می رسد بگو که موسای به رود نیل انداخته شده چگونه پناه رمه های بی پناه می شود؟ بگو که کجا ی خاک وطن سکنی میگیرد ؟ بگوتا که درکنارهم این جعبه چوبی را ازنیل پرتلاطم روزگار بگیریم با هم به او خوشامد بگوییم.

و چقدر برای من سخت است که بگویم بهمن باید به فرودگاه امام برود و برادرش را از گمرک ترخیص کند.و چقدر بی رحمانه است این واژه ها که به بهمن گفته شد :جنازه برادرتان در حکم کالاست و باید تمام مراحل گمرک را طی کند،به همین دلیل تحویل تابوتش که سه شنبه شب از پاریس به تهران می رسد، چند ساعت طول می کشد .

نوشته شده در 27 آبان 1387 | بدون نظر



برای همیشه از غربت به وطن باز می گردد

   

به بهمن عزیزم نگاه می کنم که در خودش می شکند .که هرلحظه بیشتر اندوه او را در خود فرو می برد.به او که یکی –دو هفته ای بود به قول خودش اصلا سرحال نبود .که مدام شعر اخوان ثالث را زیر لب زمزمه می کرد که هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

می گویند اینطور وقتها انگار چیزی به انسان الهام می شود.انگار فاجعه قبل از اینکه اتفاق بیفتد امواجش را به قلب ما می فرستد.

انگار بهمن امواج رفتن برادرش را زودتر از پرواز جسم خاکی او از روی زمین حس کرده بود که اینقدر بی دلیل احساس غم می کرد و سردش بود.

قربان احمدی ،از فعالان سیاسی که مثل خیلی های دیگر در اوایل دهه شصت ناچار به ترک وطن شده بود ،دو روز پیش در استراسبورگ فرانسه برای همیشه ازمیان ما رفت. دو روز پیش که نه !مدتها بود که از میان ما رفته بود ،مدتها بود که از کنار خانواده اش رفته بود .اما رفتنی که دل ما به شنیدن گاه و بی گاه صدایش از پشت تلفن خوش بود و این اواخر چند باری هم به ایران آمد. نخستین لحظه هایی را که پس از بیست سال دوری به وطنش باز گشته بود و مادرش را در آغوش می کشید ، برای بهمن و همه خواهران و برادرانش فراموش ناشدنی است.

دو روز پیش ، از این زمین خاکی هجرت کرد و ما امروز صبح خبر را شنیدیم.وقتی در غربت باشی حتی رسانه های دیجیتال هم نمی تواند خبر مرگت را زودتر از این به خانواده ات برساند.و تازه ما سپاسگزار مسعود ، دوست گرامی قربان در استراسبورگ هم هستیم اگر نه ممکن بود بعد از دو ماه هم از این فراق با خبر نشویم.

می خواست یک روزی برای همیشه به ایران بازگردد .روزی که نمی دانست دقیقا چه وقت می رسد؟ وقتی که مجید شریف که از دوستان صمیمی اش بود،به ایران بازگشت امیدوارتر از قبل نسبت به این بازگشت شده بود اما مجید خیلی زود در فهرست قربانیان پروژه قتل های زنجیره ای قرار گرفت و او دوباره از زندگی در ایران ناامید شد. حالا برای همیشه به ایران بازمی گردد ، خوابیده در یک جعبه چوبی .

قربان عزیز!قرار نبود اینگونه به ایران بازگردی .قرار بود؟

یکی از آرزوهایش این بود که یکی از کتابهای مجید شریف را- که حالا اسمش را فراموش کرده ام- در ایران چاپ کند .اما تلاشش به جایی نرسید .یعنی همه به او گفتند این کتاب فعلا در ایران قاب چاپ نیست و شاید که تا سالها هم نباشد.

منصوره شجاعی عزیز که سالها قبل برادرش را دور از وطن از دست داده ، با غمی که در صدایش موج می زند به من می گوید که فعلا نمی تواند با بهمن صحبت کند ،چون می داند که غم از دست دادن برادری که دور از وطن بوده ،چقدر سنگین تر است و تحملش سخت تر.

و دوست دیگری همراه با تسلیت به من می گوید :"یکی از هرینه هایی که پس از پیروزی انقلاب مردم پرداخت کرده اند ،همین تکه تکه شدن خانواده ها بوده ا ست.تا چه وقت قرار است عزیزانمان را در غربت از دست بدهیم؟"

"قربان" سالها پیش در ایران دبیر آموزش و پرورش بود و در فرانسه نیز پس از سالها دوباره به شغل معلمی اش بازگشته بود. همین چند ماه پیش بود که با خوشحالی از دانش آموزانش برایم می گفت که پسربچه هایی شاد و شیطان هستند.معلمی را خیلی دوست داشت ،چون که عاشق بچه ها بود.

با انجمن فرهنگی فروغ نیز در استراسبورگ همکاری داشت.هرچند که از اختلاف ها و بی اعتمادی های ایرانی ها نسبت به یکدیگر خیلی شاکی بود و نگران ،اما این انجمن را دوست داشت.شاید چون فروغ را دوست داشت ،شاید هم چون این انجمن بد یا خوب هرچه بود نمونه ای کوچک از ایرانش بود.با همه خوبی ها و بدی های ایران و ایرانیان.

و تازگی ها از سوی حزب سوسیالیست ها ی فرانسه به عنوان کاندیدای شورای شهر استراسبورگ معرفی شده بود . از این بابت نیز خوشحال بود چون فعالیت اجتماعی و شهروندی را دوست داشت .همیشه دوست داشت ، از همان دوران خیلی جوانی که در اندیمشک زندگی می کرد و بعدها در شهر درود ،تا حالا که تازه چهل و هشت سالش شده بود ...

نوشته شده در 19 آبان 1387 | 34 نظر



زنان در روزنامه سرمايه -سه

   

«من که هیچ‌وقت نفهمیدم فمینسیم چیست. ولی همین قدر می‌دانم که هر وقت حرف‌هایی زدم که من را از یک آدم دست و پا چلفتی متمایز می کرد، دیگران من را فمینیست نامیدند.»(ربکا وست، 1913)

ما تنها روزنامه اي بوديم كه سه روز در هفته صفحه زنان داشتيم.اما داشتن صفحه هايي به نام زنان به معناي اين نبود كه خبرها و گزارش هاي مربوط به زنان تنها در اين سه صفحه چاپ مي شد . اين صفحه اغلب مطالب تحليلي ،مصاحبه هاي عميق و گزارش هاي توصيفي و تحليلي داشت. ما رويدادها و اخبار روز مربوط به زنان را در صفحه جامعه و صفحه آخر نيز منتشر مي كرديم.

هر روز بين ساعت پنج تا پنج و نيم شورايي به نام شوراي تيتر در روزنامه سرمايه در اتاق سردبيري تشكيل مي شد ،شورايي كه باحضور سردبير ،معاونان او و دبيران سرويس هاي مختلف برگزار مي شد.بعد از اينكه هردبير خبرهاي مربوط به سرويس خودش را توضيح مي داد،نوبت انتخاب تيترهاي اول و دوم و همينطور ديگر عنوانهاي صفحه اول بود.آنچه از سوي سردبير به عنوان شيوه انتخاب تيتر عنوان شده بود :كسب حداكثر راي از سوي اعضاي شوراي تيتر بود.يعني تيترهايي كه از نظر دبير سرويس مربوط و يا سردبير قابليت آمدن در صفحه اول را داشت ، به راي گيري گذاشته مي شد تا تيترهاي نهايي براي صفحه اول در يك روند دمكراتيك انتخاب شود.

تيترهاي صفحه هاي زنان كمتر راي مي آورد.اصلا همين كه نامي از زن يا زنان در تتير هاي پيشنهادي ام مطرح مي شد،اغلب اعضاي شورا كه مرد بودند لبخندي مي زدند كه" اي بابا ،بازهم اين ژيلا بني يعقوب موضوع زنان را پيش كشيد." خبرها و گزارش هاي مربوط به زنان گاه با شوخي و خنده روبرو مي شد و گاه حتي اين خنده ها رنگ تمسخر به خود مي گرفت.من هميشه سعي مي كردم تيترهايي را به عنوان تيتر هاي صفحه اول پيشنهاد بدهم كه جذابيت هاي لازم و عناصر حرفه اي و ژورناليستي را نيز داشته باشد .اما اغلب اوقات خبرهايي با ارزش بالاي خبري در حوزه زنان در برابر خبرهاي ديگر كه حتي فاقد عناصرلازم خبري بودند ،مغلوب مي شد.به عنوان مثال به خوبي به ياد مي آورم روزي گزارشي داشتيم در باره خودروسازان زن كه به نظرم جذابيت هاي ‍ورناليستي اش هم كم نبود اما براي راه يافتن به صفحه اول –حتي در حد تيترهاي كوچك اين صفحه – هم راي نياورد.

اين فقط در باره خبرها نبود و در باره عكس هاي صفحه اول روزنامه نيز صدق مي كرد.به ندرت عكس زنان در صفحه اول ديده مي شد (و مي شود).البته اين مختص به روزنامه سرمايه نيست اما من فعلا تجربه هايم را در باره اين روزنامه بيان مي كنم

من علاوه بر تاكيد بر ارزش هاي خبري مربوط به خبرهاي حوزه زنان ،تلاش مي كردم نگرش جنسيتي را در ميان همكارانم ايجاد و يا فعال كنم. برخي اوقات برخي از مسوولان روزنامه و حتي بعضي از همكارانم ما را متهم مي كردند كه من و همكارانم به دنبال اهداف و مسائل شخصي خود در روزنامه هستيم .بارها مجبور شدم برايشان توضيح بدهم كه گرچه موضوع زنان از علاقمندي هاي شخصي من و همكارانم هست اما واقعا مشكل شخصي ما نيست

بارها در شوراي تيتر به اختصار يا مفصل اين موارد را مطرح كردم :

"يكي از رويكردهاي اصلي سازمان ملل متحد در برنامه هزاره سوم توسعه ، توجه جدي و همه جانبه به موضوع زنان است . كنفدراسيون جهاني روزنامه نگاران نيز پيمان‌نامه‌اي جهت تحقق عدالت جنسيتي در رسانه‌ها دارد و براساس آن از همه روزنامه نگاران ، روزنامه ها و ديگر رسانه هاي جهان دعوت كرده به مسائل زنان توجه ويژه نشان دهند.پيمان نامه اي كه اغلب كشورها با پيوستن به آن در تهيه و تنظيم اخبار و شيوهء اطلاع‌رساني‌شان سعي مي‌كنند برابري جنسيتي و جنسي را رعايت كنند و حتي در مواردي توصيه به انجام تبعيض مثبت در باره خبرها و گزارش هاي مربوط به زنان كرده است."

با گفتن اين حرفها هم مي خواستم اهميت موضوع را به آنها نشان بدهم و هم بگويم كه باور كنيد عدالت جنسيتي و پرداختن به مسائل زنان موضوع شخصي ما دو-سه نفر كه در صفحه هاي اجتماعي كار مي كنيم ،نيست.اگر موضع شخصي ما هم باشد خب موضوع شخصي سازمان ملل و آي .اف .جي (فدراسيون جهاني روزنامه نگاران ) كه نيست.

بر اساس همين پيمان نامه آي .اف .جي بود كه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران نيز در نشستي در تيرماه سال گذشته مرامنامه اي را تصويب كرد و براساس آن از رسانه هاي ايران درخواست كرد ستون يا صفحه هايي را براي زنان درنظر بگيرند و ازبرابري جنسيتي دفاع كنند و باورها و محدوديت هاي كليشه اي را درهم بشكنند و اين را هم وظيفه روزنامه نگاران زن دانسته بود و هم وظيفه روزنامه نگاران مرد.

در شوراي تيتر روزنامه ، برتابلوي سفيدي كه بر يكي از ديوارها ديده مي شده ،شماره هاي ده روز گذشته همواره نصب مي شد ، در واقع هر روزچسباندن جديدترين شماره روزنامه و برداشتن دهمين شماره پيشين موجب آن مي شد كه هر ده روز يكبار اين تابلو كاملا به روز شود.اين تابلو تصويري از عملكرد ده روز گذشته روزنامه به دست مي داد.بارها در حالي كه به اين تابلوي سفيد اشاره مي كردم ،مي گفتم :"ببينيد همه صفحه هاي اول روزنامه در ده روز گذشته مردانه بوده است.يعني نه فقط خبر و گزارشي از زنان در اين صفحه ها نيست كه هيچ عكسي از زنان هم نيست.چرا به جاي عكس اين همه مرد در صفحه اول گاهي عكس زنان را چاپ نمي كنيد؟.به عنوان مثال چرا در يكماه گذشته بارها عكس آقاي تاج زاده و يا محمد رضا خاتمي را بر صفحه اول نشانده ايد اما در همان حال كه مصاحبه خانم كولايي را چاپ مي كنيد از چاپ تصوير او خودداري مي كنيد. چرا تصوير هنرمندان مرد را بر چاپ تصوير زنان هنرمند ترجيح مي دهيد؟ و دوباره مجبور بودم صحبت هاي خودم را به توصيه هاي فدراسيون جهاني روزنامه نگاران مستند كنم كه گفته بود "صفحه هاي اغلب روزنامه هاي جهان مردانه است و براي رعايت تصوير سازي عادلانه و متوازن از زنان ،با چاپ اخبار و تصاوير مربوط به زنان اين فضاي مسلط و مردانه را درهم بشكنيد."

شايد به اين دليل اين توضيح ها را تكرار مي كردم كه متهم به دنبال كردن اهداف شخصي ام نشوم.

اين توضيح ها هميشه ناكارآمد نبود .گاهي اثر خودش را مي گذاشت و گاه خبرها و گزارش هاي مربوط به زنان و يا تصاويرشان به صفحه اول راه مي يافت. مخاطب ما خبر نداشت پشت اين خبر و يا تصويري كه در صفحه اول نشسته چه مبارزه اي وجود دارد.مبارزه با تفكر مردسالارانه مديران مان .جدل ها و دعواهايي كه گاه براي ما دردناك مي شد و فرسايشي .بحث هاي هر روزه اي كه انرژي زيادي از ما مي گرفت . اما وقتي روز بعد خبرو گزارش چاپ شده را در روزنامه مي ديديم آرام آرام سعي مي كرديم غبار آن رنج ها را از روح و روانمان پاك كنيم.

گاه كه با تلاش زياد موفق مي شديم براي يك گزارش در حوزه زنان از دوستانمان در شوراي تيتر راي جمع كنم و خوش و خرم از اتاق تيتر بيرون بروم و به همكارانم مژده بدهم كه تيتر ما براي صفحه اول راي آورده ،فردا كه روزنامه را مي ديديم هيچ خبري از تيتر ما نبود.البته اين فقط مشكل خبرهاي زنان نبود ،اين اتفاق در حوزه هاي ديگر هم روي مي داد و خبر از روند غيرشفاف و غير دمكراتيك شوراي تيتر مي داد.يعني در آخرين لحظه و در پشت درهاي بسته سردبير يا معاونانش تيتري را كه در يك روند نسبتا دمكراتيك راي آورده بود ،وتو مي كردند.

اين ماجرا نيز بارها باعث جدل شد .حرف من و برخي از همكارانم حتي اين نبود كه حتما سردبير بايد به راي اكثريت ما احترام بگذارد و از آن تمكين كند ،بلكه حرف ما اين بود:"اگر نمي خواهيد از اين راي گيري پيروي كنيد ،نه وقت ما را بگيريد و نه وقت خودتان و همان تيتري را كه قرار است آخرشب جايگزين تيترهاي انتخابي شورا كنيد ،همان عصر به ما اعلام كنيد.اين درست نيست كه ما ساعت ها روي تيترها بحث كنيم و سپس راي گيري بگيريم . درنهايت تيتري كه حتي يك راي هم نياورده جاي تيتري را بگيرد كه راي اكثريت اعضاي شورا را داشته است .

در بسياري موارد خبرهاي زنان به حقوق بشر نيز پيوند مي خورد و در اينطور موارد جدل هاي ما با سردبيري روزنامه بيشتر مي شد .بطور مشخص روزي را به ياد مي آورم كه گزارشي را در باره زني در آستانه اعدام به نام راحله زماني در صفحه كار كرده بوديم .در راه خانه بودم كه تلفنم زنگ خورد و يكي از معاونان سردبير گفت :"ما اين گزارش را از صفحه شما حذف كرديم ،چون از نظر ما ارزش خبري ندارد."نخستين بار نبود كه چنين استدلالي را در باره خبرهاي حقوق بشري و يا زنان از سوي او و ديگر همكارانش مي شنيدم.آنقدر قبلا در اين باره بحث و گفت و گو كرده بودم كه اين بار نيازي به تكرار استدلال هاي هميشگي نبود ،به همين دليل فقط با لحن تمسخر آميزي گفتم :"حق با شماست !احتمالا فقط خبرهاي مربوط به بازي هاي فوتبال تيم هاي رده سوم و چهارم ارزش خبري دارد كه هميشه با علاقه زياد نتايج همه اين بازي ها را با شرح و تفصيل زياد مي نويسيد ،جان يك انسان كه ارزش خبري ندارد !برايش ياد آوري كردم چندي پيش رسانه هاي ايتاليا روزي را به عنوان كارزار براي نجات كبرا رحمانپور از اعدام اعلام كرده بودند و در آن روز بسياري از رسانه ها ي ايتاليا در باره كبرا گفتند و نوشتند .احتمالا آنها نمي دانستند كه اين جور مسائل ارزش خبري ندارد و فقط شماها مي دانيد."نتيجه اين بحث بازگشت خبر راحله به صفحه بود ،هرچند هميشه چنين نتيجه خوبي براي ما حاصل نمي شد و بسياري از اوقات ما مغلوب بوديم.

نوشته شده در 9 آبان 1387 | 8 نظر



زنان در روزنامه سرمايه -دو

   

زنان روزنامه نگار به خودي خود در حاكميت مردانه روزنامه هاي ايران با چالش هاي زيادي روبرو هستند،چه برسد به اينكه اين زنان در روزنامه اي كه كار مي كنند صفحه هاي ويژه اي را نيز با موضوع زنان منتشر كنند و يا به هرصورت براي انعكاس اخبار زنان تلاش كنند .

فريده غائب ،خبرنگار حوزه زنان كه در تمام سه سال گذشته از ياران جدي و پرشور گروه اجنماعي و بويژه صفحه زنان روزنامه سرمايه بوده ،در اين باره مي نويسد:

" انعکاس اخبار زنان و آنچه به عنوان خبر نهایی در صفحات کاغذی روزنامه ها می بینیم تمام واقعیت نیست.حاکمیت گفتمان مردانه در این حوزه خودش را فاش می کند و نقد این گفتمان را بر نمی تابد و سعي مي كند در انعكاس آن اخلال ايجاد كند. خبرنگاران و روزنامه نگاران حوزه زنان بیش از حوزه های خبری دیگر طعم سانسور و حتی نگاه تمسخرآمیز اطرافیان را حس می کنند.خبرنگارانی که در این حوزه کار می کنند با فشار مضاعفی مواجه اند که تنها علاقه و دغدغه داشتن سبب می شود این دختران و زنان در این حوزه بمانند و کار کنند."

من و برخي از همكارانم در گروه اجتماعي روزنامه سرمايه (از جمله ترانه و فريده ) نه فقط مي كوشيديم در صفحه زنان تبعيض هاي جنسيتي و نگاه مردسالارانه را نقد كنيم كه بيشتر روزها چاره اي نداشتيم جز اينكه نگاه مردسالارانه مديران و همكاران خود را نيز به چالش بكشيم.

اينكه يك زن باشي بيشتر اوقات به خودي خود در محيط كاري ات برايت دردسر درست نمي كند.دردسر از جايي شروع مي شود كه بخواهي يك زن مستقل باشي و با استقلال و اعتراض هايت روابط قدرت نظام مردسالارانه را به نقد بكشي. مي تواني به جاي زني كه روابط قدرت و بازتوليد آن را در محيط كاري به نقد مي كشد ،زني باشي كه تصويري مثبت از خود به مردها ارائه مي دهد و هرجور شده حمايت مردان قدرتمند را در محيط كاري اش به دست مي آورد.مردان قدرتمندي كه مي توانند در ارتقا شغلي يا مالي به تو كمك كنند.

روزي يكي از همكارانم مرا به گوشه اي كشيد و گفت :"مدتها بود كه به اين فكر مي كردم چرا اغلب مردان صاحب قدرت در اين روزنامه و يا روزنامه هاي ديگر از تو و زناني مثل تو خوششان نمي آيد."

گفتم :"خب .جوابش را پيدا كردي؟"

گفت :"فكر مي كنم بله.تو و زناني مثل تو نه فقط حمايت مردان را طلب نمي كنيد بلكه در رو در رويي با آنها از موضع كاملا برابر آنها را نقد مي كنيد .خيلي از اين مردان نه فقط نقد خودشان را توسط شما دوست ندارند بلكه دوست دارند شما زنان از موضع ضعف از آنها طلب كمك و ياري كنيد ،اما شما اين كار را نمي كنيد."

تا حدي حق با اين همكار محترم بود كه از قضا خودش يك مرد است .در روزنامه سرمايه نيز مثل اغلب روزنامه هاي ديگر و اغلب محيط هاي كاري در ايران (و لابد هرجاي جهان ) زناني بودند كه سعي مي كردند هر جور شده مطابق فرهنگ مردسالار قدم بردارند و منافع مردان صاحب قدرت را چنان بپذيرند كه منافع خو د را به تدريج با منافع آنها يكسان بدانند.در چنين شرايطي يك راهبرد كه خيلي خوب جواب مي دهد اين است كه از موضع كاملا ضعف در برابر مديران مرد ظاهر شوي و با روش هاي مختلف از آنها بخواهي كه حامي تو باشند .حتي مي تواني گريه كني و تصوير خيلي بدبخت از خودت ارائه بدهي .خيلي از مردان با وجود اينكه مي گويند از گريه زنان خوششان نمي آيد اما اگر از موضع ضعف در برابرشان اشك بريزيد و از آنها كمك بخواهيد ،به احتمال خيلي زياد شما را زير بال و پر خود خواهند گرفت .فقط مهم اين است كه روابط قدرت آنها را با رفتارهاي اعتراض آميز خود به چالش نكشيد.البته روش هاي ديگري هم وجود دارد كه براي خيلي ها قابل حدس است و از شرحش در اينجا صرف نظر مي كنم.

من و اغلب همكارانم در گروه اجتماعي و زنان روزنامه سرمايه هر روز مجبور بوديم به مديران خود اعتراض كنيم .اعتراضي كه گاه به يك جنگ شبيه مي شد.اعتراض به همه چيز ،از سانسور خبرهايمان بگير تا روابط غير شفاف و غير دمكراتيك در روند تصميم گيري در باره تيتر هاي صفحه اول روزنامه و تا نگاهي كه به زنان و موضوع زنان داشتند و تا مسائل صنفي. اعتراضي كه مرزي نداشت .و راستي كدام صاحب قدرت اعتراض را دوست دارد؟صاحب قدرتي كه در حاكميت روزنامه " سردبيران" و ديگر كارفرماهايت هستند. هيچ كس يك معترض را دوست ندارد ،بويژه اگر اين معترض يك زن باشد. چرا كه در نظام سنتي و پدرسالار جايي براي زن معترض وجود ندارد اصلا زن را چه به اعتراض آنهم اعتراض به مردان .

راستش ،ما ناآرامي دردناكي را تجربه مي كرديم .ما از موقعيت نامناسب خود در روزنامه سرمايه كاملا با خبر بوديم و با اين وصف آنجا مانده بوديم تا شايد بتوانيم تغييري كوچك ايجاد كنيم.مانده بوديم چون كارمان را دوست داشتيم ،چون صفحه زنان را دوست داشتيم .چون اتعكاس اخبارهاي زنان ، حقوق بشر ،دانشگاه و ... را دوست داشتيم . من و همكارانم در تمام سالهايي كه در مناسبات ناعادلانه حاكم بر روزنامه ها ي ايران كار كرده بوديم ،به تدريج آگاهي خود را بالا برده بوديم و هر روز نسبت به اين مناسبات ناعادلانه حساسيت بيشتري پيدا مي كرديم ،همين آگاهي و حساسيت ها بود كه هر روز ما را معترض تر مي كرد .اعتراض هايي كه گرچه احساس خوبي به ما مي داد، اما تحمل چنين محيطي هر روز سخت تر و سخت تر مي شد .به همين دليل هر روز در همان حال كه با هيجان و پويايي زياد براي صفحه هاي زنان و جامعه مطلب آماده مي كرديم،لحظه هاي درد آوري را نيز مي گذرانديم.دردي كه با ديدن بي تفاوتي همكارانمان گاه بيشتر هم مي شد.ديدن زناني كه سعي مي كردند خود را از حمايت مردان قدرتمند محروم نكنند و مرداني كه در اعتراض هايي كه ما به مناسبات ناعادلانه حاكم بر روزنامه مي كرديم ،بي تفاوت بودند.اعتراض هايي كه براي منافع آنها نيز نيز مفيد بود .حتي دردناك بود كه برخي از اين مردان و زنان در گوشه و يا در خفا از ما حمايت مي كردند، اما در مقابل مديران جز سكوت پيشه نمي كردند و البته كساني نيز براي حفظ موقعيت خود جوري موضع مي گرفتند كه گويي مناسبات ناعادلانه كاملا بر حق و عادلانه است.

كساني هم بودند كه مي گفتند اين اعتراض ها وضع را بدتر خواهد كرد و به ما كه معترض بوديم ، مي تاختند .انگار كه همه مشكلات ناشي از اعتراض ما بود!

فريده در وبلاگش خاطره اي را بازگو كرده است :" به یاد می آورم آن روزی را که در شورای تیتر،سرمایه گذار روزنامه مستقیما به روزنامه نگاران حاضر در جلسه توهین کرد و همه سکوت تحویلش دادند و من اعتراض کردم. آن لحظه از یادم نمی رود که در برابر اعتراض من ، آن مدیر محترم در حضور اعضای شورای سردبیری و ديگر همكارانم مرا از اتاق بیرون کرد و دیگران هیچ نگفتند."

پس از اعتراض جسورانه فريده برخي از كساني كه خود نيز در آن جلسه مورد توهين قرار گرفته بودند ، به او معترض شدند :"چرا اعتراض كردي ؟نبايد هيچ مي گفتي؟اين اعتراض ها چه فايده اي دارد جز اينكه كارفرما را جري تر كند."

فريده بارها از من پرسيد "چرا افرادي كه خود نيز مورد توهين قرار گرفته بودند ، به من معترض بودند نه به كسي كه به آنها توهين كرده بود؟" .گفتم :" فريده عزيز !شايد اعتراض تو سكوت آنها را زيز سوال مي برد.شايد چون با اعتراضت فاش گفتي كه آنها جرات اعتراض را ندارند.اگر تو نيز سكوت مي كردي شايد در برابر وجدان خود آسوده تر بودند."

زنان در روزنامه سرمايه -بخش يك

نوشته شده در 6 آبان 1387 | 4 نظر



داستان زنان در روزنامه سرمايه -يك

   

تا يكماه پيش به عنوان دبير گروه اجتماعي روزنامه سرمايه در اين روزنامه مشغول به كار بودم .صفحه اقتصاد زنان كه سه روز در هفته منتشر مي شد از جمله صفحه هاي تحت مسووليت من بود. صفحه اي كه دوستش داشتم و خاطرات تلخ و شيريني از آن دارم.

امروز كه اين مطلب را مي نويسم از شش نفري كه براي گروه جامعه از جمله صفحه زنان كار مي كرديم تنها دو نفر باقي مانده و بقيه استعفا داده ايم.

انتشار صفحه زنان تجربه ها و آموزه هاي زيادي براي من و همكارانم داشت كه سعي مي كنم در چند شماره به بخشي ازآن اشاره كنم. گرچه شيريني و پويايي كار براي چنين صفحه اي كم نيست اما دشواريهاي كار در حاكميت مردانه يك روزنامه را نه فقط كم نمي كند كه گاه افزايش هم مي دهد.در باره اين دشواري ها در روزهاي آينده خواهم نوشت.

در حال حاضر و پس از نزديك به سه سال كه از انتشار مداوم سه صفحه زنان در هر هفته مي گذرد ،مديران اين روزنامه آن را به يك صفحه و گاه حتي نصف صفحه در هفته تقليل داده اند.گرچه تنها صفحه بازمانده از نظر حرفه اي و كيفي فاصله زيادي با اهداف اوليه بنيانگذاران اين صفحه دارد اما نمي توانم خوشحالي خودم را از حفظ همين يك صفحه با استانداردهاي نازل ، پنهان نكنم .چه در آخرين روزها با مخالفت هاي شديد مديرييت جديد اين احتمال مي رفت كه هر سه صفحه زنان حذف شود.اميدوارم مديران سرمايه دوباره و به احترام مخاطبان صفحه زنان ،آن را به شكل سابق برگردانند.

و حالا داستان صفحه زنان

سه سال پيش كار با روزنامه سرمايه را به عنوان مسوول صفحه زنان آغاز كردم صفحه اي كه با اتكا به تجربه و توان گروه كانون زنان ايراني بنيان گذاشته شد . دوباره كار با روزنامه اي كه سردبيرش حتي يك روز سابقه روزنامه نگاري نداشت ، براي ما شروع شده بود .سردبيري كه از روز اول سردبير بود! البته مثل خيلي روزنامه هاي ديگر كه سردبيرانش روزنامه نگاري را با سردبيري آغاز مي كنند .همچنان كه خيلي ها روزنامه نگاري را با دبيري سرويس آغاز مي كنند.خيلي چيز غريبي نيست در ايران كه خيلي ها بدون طي سلسله مراحل يك شبه مدير و وكيل و وزير مي شوند.

خاطره اي تكراري است بس كه در اين چند ساله براي همكارانم تعريف كرده ام :"چهار سال پيش از يوميوري شيمبون ، پرتيراژترين روزنامه جهان در توكيو ،پايتخت ژاپن ديدار مي كردم.راهنماي من در اين بازديد ،معاون سرويس بين الملل روزنامه بود.با ذوق زياد برايم تعريف مي كرد كه هشت سال خبرنگار همين سرويس در توكيو بوده است و چهارده سال هم خبرنگار همين روزنامه در بروكسل و پس از سپري كردن اين 22 سال به مقام معاوني سرويس بين الملل روزنامه شان ارتقا پيدا كرده است و شايد چند سال ديگر بتواند دبير سرويس شود.از من پرسيد در كشور شما چگونه اين مسووليت ها را به روزنامه نگاران مي دهند.

من گفتم :درست همانطور كه بقيه منصب ها و مسووليت ها را در كشورما تقسيم مي كنند.

مرد ژاپني كه متوجه منظورم نشده بود ،دوباره پرسيد:يعني چطور؟

اين بار با لحن طنز آميزي گفتم : حدودهاي كشورشما!

فكر نكنم منظور را از لحنم متوجه شده بود.من هم ترجيح دادم بيشتر در باره روزنامه يوميوري بپرسم تا در باره روزنامه هاي خودمان در ايران حرف بزنم.

همكاران صفحه زنان روزنامه سرمايه در واقع همان همكاران وب سايت كانون زنان ايراني بودند.صفحه اي كه با استقبال و تشويق هاي برخي از فعالان حقوق زنان در ايران همراه شد.

كمي كه گذشت همراهي ،اشتياق ،توانمندي و علاقمندي گروه كانون زنان ايراني موجب شد كه به مديران روزنامه پيشنهاد بدهم صفحه زنان از يك صفحه در هفته به سه صفحه در هفته افزايش پيدا كند.اول پاسخ شان پر از ترديد بود و ترديد :"مي خواهيد در اين صفحه ها چه بكنيد؟ انتشار چنين صفحه هايي چه عواقبي براي روزنامه در پي خواهد داشت؟"

نا آشنايي با موضوع زنان شايد يكي از علل اصلي ترديدهايشان بود.ترديدي كه گاه به ترس شبيه مي شد.اصرارهاي من به جايي نرسيد.

يكي -دو ماه بعد مسوولان روزنامه به من پيشنهاد دادند كه مسووليت گروه اجتماعي روزنامه را با توجه به تجربه چند دبيري سرويس كه در روزنامه هاي مختلف داشته ام بپذيرم .من نيز در مقابل پيشنهاد آنها شرطي گذاشتم :"مي پذيرم به شرطي كه شما هم سه صفحه ي زنان را در هفته بپذيريد."يكي از حاضران جلسه اي كه اين بحث ها در آن مطرح شد رضا انصاري راد ، مديراجرايي روزنامه بود.پس از بحث هاي فراوان توافق نهايي حاصل شد و من شدم دبير گروه اجتماعي روزنامه كه صفحه هاي جامعه ، آخر و البته صفحه زنان را منتشر مي كرد.

امتياز روزنامه سرمايه تحت عنوان علوم انساني صادر شده اما در عمل گرايش اصلي اش مسائل اقتصادي است.خواسته دكتر عبده تبريزي ، مدير مسوول روزنامه از ما اين بود كه رويكرد غالب صفحه زنان با توجه به مشي اقتصادي روزنامه "اقتصاد زنان" باشد.

صفحه اقتصاد زنان با تمركز بر تبعيض هايي كه زنان تنها به دليل جنسيت خود در حوزه اقتصاد بوي‍ژه اشتغال با آن روبرو مي شوند ،كليد خورد.

اگر چه پيشنهاد مدير مسوول مشوق ما در انتخاب اين رويكرد بود اما كانون زنان ايراني به عنوان مبتكر راه اندازي اين صفحه ها در روزنامه سرمايه همواره بر اين اعتقاد بوده كه يكي از مشكلات جدي جنبش زنان ايران كم توجهي به موضوع اقتصاد زنان بوده است. ما اعتقاد داريم كه اقتصاد حلقه مفقوده جنبش زنان ايران است و به قول شهلا لاهيجي، مدير انتشارات مطالعات زنان و روشنگران براين باور بوده و هستيم كه حقوق برابر، آزادي و تساوي ميان زن و مرد بدون استقلال اقتصادي و مسووليت در توليد معنايي ندارد به همين دليل در همان حال كه در حد بضاعت اندكمان در كنار ديگر خواهران و برادارانمان در حنبش زنان ايران ، براي تغيير قوانين تبعيض آميز مي كوشيم ، راههاي توانمند شدن زنان در عرصه اقتصاد و استقلال اقتصادي آنان را نيز مورد توجه قرار مي دهيم و مباحث اقتصاد زنان را به عنوان يكي از چالش هاي جدي زنان مطرح كنيم.

كار در صفحه زنان براي ما هيجان انگيز و پويا بود.در همين پويايي و هيجان بود كه سعي مي كرديم اقتصاد فمنيستي را بياموزيم .بيشتر در اين حوزه بخوانيم و از صاحبنظران اين حوزه كمك بخواهيم و آموخته هايمان را به خوانندگان خود منتقل كنيم.

اقتصاد فمینیستی در مجموع به معنای وارد کردن نقد و تحلیل تبعیض جنسیتی در نظریه, سیاستگذاری و حیات اقتصادی است. بسیاری از اقتصاددانان فمینیست اقتصاد رایج و غالب کنونی را مردسالارانه و بر اساس تجربیات و دیدگاه مردان می دانند(1)

سعي كرديم اين مفاهيم آكادميك را به زبان ساده براي مخاطبان خود بيان كنيم و از طريق گفت و گو با كارشناسان و همچنين ارائه گزارش از زندگي زنان كار نشان بدهيم كه اقتصاد متعلق به همه است و نه فقط از آن مردان.با بسياري از زنان كارآفرين ايران مصاحبه كرديم . مصاحبه هايي كه بطور عيني و با ارائه داده هاي جزيي مي كوشيد كه تبعيض هاي جنسيتي را كه زنان در اقتصاد رايج ايران با آن مواجه هستند ،معرفي كند.

معرفي زناني كه با وجود همه تبعيض ها توانسته بودند بر موانع غلبه كنند و اكنون زناني موفق در عرصه هاي كاري ايران باشند ،از ديگر برنامه هاي اين صفحه بود.

دكتر عبده كه به خاطر بازتاب هاي مثبت صفحه زنان در ميان برخي از طيف هاي علمي و دانشگاهي جامعه به ادامه اين راه خوش بين شده بود در سرمقاله اي از ضرورت هاي وجود صفحه زنان در روزنامه اش نوشت :

"سرمايه تنها روزنامهء اقتصادي كشور است كه صفحهء زنان دارد. تلاش آن است كه در اين صفحه بيش‌تر «اقتصاد زنان» طرح و بحث شود. كساني كه طرح موضوع مي‌كنند و به اقتصاد زنان و فراتر از آن اقتصاد فمينيستي مي‌پردازند، اين كار را با هدف بهبود شرايط اقتصادي زنان انجام مي‌دهند. به نظر مي‌رسد كه نگاه به حوزهء اقتصاد از اين ديدگاه خود مي‌تواند منشأ بهبود در نظريه وعمل اقتصادي شود. "اقتصاد زنان»، از اين منظر، به مساله مي‌نگرد كه موضوعي كه افراد براي كار انتخاب مي‌كنند و نحوهء تدوين نظريه‌ها و توصيه‌هاي اجرايي بستگي به فرهنگ اشخاص، موقعيت آنان در جامعه، و تجربه‌هاي زندگي آنان دارد. چنين است كه «اقتصاد زنان» دوباره پرسش‌هايي را مطرح مي‌كند كه ظاهرا سال‌ها قبل پاسخ داده شده است، و اين‌ها سوالاتي عميق‌تر از سؤالاتي است كه بيش‌تر اقتصاددانان در پي پاسخ به آن‌ها هستند. «اقتصاد زنان» وقتي از ارزش، بهزيستي و قدرت مي‌پرسد، بسياري از مفروضات اقتصاد، از قبيل«ارزش كارايي »، «كميابي»، «حضور مداوم خودخواهي»، «استقلال توابع مطلوبيت»... را زير علامت سؤال مي‌برد.چنين است كه «اقتصاد زنان» مي‌تواند مدل بديل سودمندي براي تصميم‌گيري اقتصادي باشد، و تا اين سطح نيز قابل تحمل باشد كه «اقتصاد زنان» در لايهء اخلاقي نظريهء اقتصادي وارد شود، و مباني بنيادين انگاره‌ها و روش‌شناسي اقتصاد را مورد پرسش قرار دهد."

1-questia.com

نوشته شده در 4 آبان 1387 | 5 نظر



انگیزه های ربودن موسی صدر از زبان خواهرش

   

برخی از خبرگزاریهای دنیا دیروز این خبر را مخابره کردند که قرار بازداشت قذافي به اتهام ربودن امام موسي صدر صادر شد.

ربابه صدر ،خواهر موسی صدر سالهاست که احساسش به او می گوید که برادرش زنده است ،او در مصاحبه ای که با او در جنوب لبنان داشتم با اطمینان زیاد به من گفت :" انشاءالله که زنده است... البته عقلم هم همين را مي‌گويد. اگر كساني مي‌خواستند او را بكشند، چرا در لبنان اين كار را نكردند و او را به ليبي بردند. از بين بردن او در شرايط آن روز لبنان، اصلاً كار سختي نبود."

وقتی از ربابه صدر ،خواهر موسی صدر پرسیدم:چرا قذافی بايد دست به ربودن برادر شما مي‌زد؟ آيا ليبي مشكلي با برادر شما داشت؟ اصلاً مي‌خواهم بدانم ربودن ايشان چه نفعي براي قذافي داشت؟یاسخ داد:

"قذافي سال‌هاي سال اداي جمال عبدالناصر را درمي‌آورد و مي‌خواست كه رهبر جهان عرب باشد، اما عرب‌ها تحويلش نگرفتند. بعد مي‌خواست رهبر آفريقا شود. به همين خاطر به كشورهاي فقير آفريقا پول مي‌داد تا آن‌ها را دور خودش جمع كند. به نظر من تاكنون هر كاري كه كرده، غيرطبيعي بوده است. يك روز با آمريكا درگيري پيدا مي‌كند، يك روز آشتي مي‌كند..."

خانم صدر! من پاسخ سؤال خودم را نگرفتم. يعني نفهميدم كه چه انگيزه‌اي براي ربودن صدر بوده است؟

همه آن‌ها كه اهل خبره هستند قذافي را صاحب ايده نمي‌دانند. امام موسي صدر زماني ناپديد شد كه پيروزي انقلاب اسلامي ايران بسيار نزديك بود. ايشان ارتباط زيادي با امام خميني و انقلاب ايران داشت. برادراني كه از ايران به لبنان مي‌آمدند، از طريق ايشان در اينجا دوره‌هاي آموزشي لازم را مي‌ديدند. درهمان زمان گروهي از فلسطيني‌ها قصد داشتند جنوب لبنان را وطن خود قرار بدهند كه امام صدر با اين مسئله كاملاً مخالف بود. در همان زمان مسيحيان مي‌خواستند لبنان را به چهار بخش تقسيم كنند كه صدر از طريق ديدارهايي كه با سران عرب داشت، اجازه نداد اين اتفاق بيفتد. بنابراين وجود ايشان خيلي‌ها را خوشحال نمي‌كرد.

ادامه مصاحبه

نوشته شده در 24 مهر 1387 | 2 نظر



چه کسانی نمی گذارند پرونده دکتر زهرا به نتیجه برسد

   

خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب هفته گذشته همزمان با عیدفطر مراسم نخستین سالگرد مرگ مشکوک دخترشان را در بهشت زهرای تهران برگزار کردند.البته در واقع سالگرد این اتفاق در ماه قمری بود و امروز بیست و یکم مهرماه سالگرد شمسی این حادثه است.یعنی امروز دقیقا این حادثه یکساله شد.

چند ساعت قبل با پدر و مادرش صحبت کردم که تازه از بهشت زهرا و از سر مزار دخترعزیزشان بازگشته بودند. صدای هر دو از همیشه غمگین تر و گرفته تر بود.

غم عجییی را که در صدای پدرش موج می زد نمی توانم با هیچ واژه ای به شما منتقل کنم.می گفت :"الان ساعت بیست دقیقه به نه شب است.درست یکسال پیش در همین ساعت با مادر زهرا به رزن همدان رسیدیم.سند می بردیم که زهرا را از ستاد امر به معروف همدان آزاد کنیم.به رزن که رسیدیم گفتم انالله و انالیه راجعون.مادر زهرا گفت :"آقا ! دختر ما فقط در بازداشتگاه است ؛آن هم به خاطر یک سوتفاهم و تو این آیه را می خوانی ."

انگار مرگ زهرا به قلبش الهام شده بود! در قصه های کودکی بود که مادر برایم گفته بود چون فرزند برخاک بیفتد چیزی قلب مادر ش را چنگ می زند و حالا چیزی به قلب پدر چنگ انداخته بود.

پدر زهرا امشب از پشت تلفن دوباره و دوباره حوادث آن شب را برایم مرور کرد:"ساعت نه وبیست دقیقه شب بود که به همدان رسیدیم ،مستقیم به ستاد امر به معروف رفتیم. کارکنان ستاد چقدر آشفته بودند و دستپاچه . سرغ زهرایم را گرفتم.کجاست دخترم؟سرهنگی بر سرم داد زد :"ما امروز صدها متهم گرفته ایم .چه می دانیم که دختر تو کجاست ؟باید صبر کنی."

پدر زهرا می گوید :"دروغ می گفتند .از دستپاچگی شان بود.جز زهرای من هیچ کس در آنجا نبود.زهرای من که نه!جسد زهرای من."

مادر زهرا خون می گرید ،صدای ضجه هایش پس از یکسال هنوز آسمان را می شکافد.هنوز هر مهمان تازه ای را مستقیم به طبقه دوم خانه کوچک و ساده اش به اتاق زهرا رهنمون می شود.در کمد لباس را باز می کند ،روپوش پزشکی سفید رنگ را درمی آورد و نشان می دهد:"روپوش خانم دکترم است .خانم دکترم را چه زود زیر خاک کردند."

پدر زهرا می گوید :"درست در چنین شبی بود ،چنین شبی بود که آن خبر شوم را به ما دادند.خبر مرگ دخترم را."

چند شب دیگر از آن شب بگذرد ممکن است از غم این خانواده اندکی کاسته شود؟چند سال دیگر که بگذرد کمی آرام خواهند شد؟چه کسی گفته بود که زمان مرهمی است ؟زمان مرهم چنین دردی نیز هست؟اصلا مرهمی برای آنها هست؟

پدر زهرا می گوید :"یکسال گذشته است و هنوز ما در به در به دنبال یک پرینت هستیم .پرینت مکالمات موبایل رحیم ،برادر زهرا.پرینتی که ثابت می کند زهرا با برادرش ساعت هشت و چهل دقیقه شب واقعه با برادرش تماس تلفنی داشته است اما مسوولان ستاد امر به معورف ادعا کرده اند که زهرا ساعت هشت و نیم شب خودکشی کرده است:"پرینت را به ما نمی دهند ، وزارت مخابرات به ما می گوید به دستور حفاظت اطلاعات این وزارتحانه ، حق نداریم به شما پرینت بدهیم و قاضی پرونده هم در این مورد هیچ اقدامی نمی کند."

پدر زهرا ده بار می پرسد:"چرا چنین دستوری داده اند؟چرا نباید پرینت بدهند؟"

و مادرش می گوید :"چون همه چیز لو خواهد رفت."

پدر زهرا دردمند است و دردمندانه می گوید:"چه کسانی نمی گذارند پرونده دخترم به نتیجه برسد؟"

و دوباره می گوید :"اما رسوا خواهند شد.من هنوز به خدا ایمان دارم .خدا در قرآنش به من آموخته است که خون بی گناه دامن ظالمان را خواهد گرفت.من هنوز به پیامبر خدا ایمان دارم.پیامبر به من آموخته است که زمین با ظلم نمی سازد."

و دوباره مرور آن شب ،آن شب تلخ ...چند سال دیگر که بگذرد خاطرات آن شب برای این پدر و مادر کمرنگ تر خواهد شد؟مادرم می گوید :"هیچ وقت!همیشه همین قدر تلخ خواهد ماند.همیشه !برای ابد."

چه پیش بینی تلخی مادرم .چقدر تلخ !

پدر زهرا می گوید :"در این یکسال خیلی ها به خانه ما سر زده اند و با ما همدردی کرده اند.اما حتی یک روحانی هم پایش را اینجا نگذاشته.کجا هستند این همه روحانی در این کشور؟کجا هستند آن همه امام جماعت مسجدهایی که من پشت سرشان سالهای سال نماز خوانده ام؟چرا حتی یک نفرشان اینجا نمی آید ونمی پرسد چه بلایی به سر دخترتان آورده اند؟چرا نمی پرسند؟"

پیش از این نیز مطلبی در باره زهرا نوشتم با عنوان همه دختران وطنم در موقعیت زهرا که می تواتید اینجا ببینید.

نوشته شده در 21 مهر 1387 | 3 نظر



چه کسی قرار است روزنامه نگاران را درک کند

   

چند هفته پیش من و تعدادی از همکارانم در روزنامه سرمایه برای همیشه این روزنامه را ترک کردیم.سه نفر از گروه اجتماعی و چهارنفر از گروه اقتصادی.دلایل برای هرکس مختلف و متفاوت بود اما فصل هایی مشترک داشت:نبود امنیت روانی و اقتصادی ،مشکلات متعدد صنفی ،مدیریت غیرشفاف و ...البته برای من و دوستانم بطور ویژه این یکی را هم اضافه کنید:حاکمیت قدرت مردسالارانه...هرچند که مختص به سرمایه و یا روزنامه ها نیست.حاکمیت مردانه در اغلب فضاهای کاری و اجتماعی ایران خیلی آزار دهنده است.شرحش بماند برای وقتی دیگر

خانم مفیدی دبیرانجمن صنفی روزنامه نگاران به من گفت :" شنیدم که روزنامه را ترک کردید اما جزئیات را نمی دانم.دوست دارم جزئیات را بدانم."

برایش نوشتم :بدری عزیز !جرئیات چه اهمیتی دارد؟ مصیبت های ما روزنامه نگاران تبدیل به داستان کهنه ای شده است که تقریبا همیشه یکجور است .فقط جزئیاتش با هم فرق می کند."

برای دوست دیگری هم که معمولا ما را توصیه به درک مشکلات کارفرماها و مدیران اصلاح طلب مان می کند ،نوشتم:

"حتما مثل همیشه من و دوستانم مقصریم و نه مدیران و کارفرماهای اصلاح طلب روزنامه های اصلاح طلب!راستش این داستان خیلی قدیمی شده است .عاقبت ما متهم هستیم و حتی مجرم .چون بلد نیستیم با دیگران کار کنیم!.چه اهمیتی دارد که ما از چه رنج می کشیم؟چون درک نمی کنیم که این سردبیران و کارفرماهای فداکار مطبوعات در چه شرایط سختی چراغ مطبوعات را روشن نگه می دارند!؟راستی سهم ما روزنامه نگاران در این روزنامه هایی که آن مدیران فداکار منتشر می کنند ، چیست؟راستی چه کسی قرار است ما را درک کند؟"

شاید روزی بیشتر در باره مشکلاتم در سرمایه نوشتم.فعلا شما را به خواندن بخش هایی از مطالب همکارانم دعوت می کنم.

فریده غائب در گفت و گو با رادیو زمانه :

"از وقتی که تغییر و تحولاتی در روزنامه‌ی سرمایه رخ داد و مدیریت آن به آقای خدابخش واگذار شد، وضعیت روزنامه روز به روز بدتر شد. ابتدا مشکل دریافت حقوق داشتیم. اول حقوق‌ها یک ماه و نیم یک بار پرداخت می‌شد. بعد از مدتی، دو ماه یک بار و هم‌اکنون هم هر سه ماه یک بار پرداخت می‌شود.متأسفانه شرایط روزنامه‌نگاری در ایران آن‌قدر بد شده که روزنامه‌نگاری که خودش منتقد شرایط است، حتی نمی‌تواند از حق خودش دفاع کند. نه انجمنی و نه صنفی هست که بخواهد از آنان حمایت کند و وقتی به کارفرما اعتراض می‌کند که این چه وضعی است، پاسخ می‌شنود «همین است ‌که هست.»ما شش نفر بودیم؛ برای‌مان چهارتا صندلی گذاشته بودند. دو تا صندلی نداشتیم! دو نفر از ما همیشه مجبور بود در آشپزخانه بنشیند و گزارش بنویسد. وقتی هم که اعتراض می‌کردیم، می‌گفتند: «خب، می‌اندازیم‌تان بیرون.» یعنی به خاطر دو تا صندلی می‌خواستند نیرو کم کنند این یک بُعد صنفی علت استعفای ما بود. یک بعد مهم‌تر و پررنگ‌تر آن، این بود که ما تنها روزنامه‌ای در ایران بودیم که سه صفحه در هفته صفحه‌ زنان داشتیم و مطالب و مسایل مربوط به حوزه‌ زنان را که به ویژه در سال‌های اخیر خیلی پررنگ شده، خیلی خوب پوشش دادیم. اما در پشت این صفحه‌ای که منتشر می‌شد هزاران جنگ، چالش، بحث و دعوا وجود داشت. در جایی مثل یک روزنامه که ادعای روشنفکری دارد، هنوز ساختار و نگاه، مردسالارانه است...."

آیدین فرنگی ،در نامه ای خطاب به انجمن صنفی روزنامه نگاران نوشته است :

"آيا به نظر شما درست است ناشری با استفاده از مطالب نويسندگان چندين ماه اقدام به نشر روزنامه كند و سرانجام اعلام كند حاضر به پرداخت حق‌التحرير نيست؟ شما به خوبی می‌دانيد بدون نويسندگان بنای هيچ روزنامه‌ای شكل نمی‌گيرد. اكنون ما با تضييع كامل حقوق نويسندگانی مواجهيم كه چندين ماه باعث نشر يك روزنامه شده‌اند و اكنون به نقل از از ناشر می‌شنوند: «ما در ازای چاپ مطلب فقط می‌توانيم اسم نويسنده‌ها را كنار مطالب‌شان چاپ كنيم.»

و این هم بخشی از مطلب بهمن با عنوان چه کسی مدعی روزنامه نگاران است:

"سرمایه گذاران روزنامه های اصلاح طلب با استفاده از رانت روزنامه و نشریات و ارتباطاتی که برقرار کرده اند ، هر روز به دارایی های خود اضافه می کنند ، در حوزه ساخت وساز فعالند و برای پیشبرد کار خود خبرنگاران را وادار به کار غیر حرفه ای و انتشار آگهی به جای خبر ، می کنند . به قول یکی از همکاران روزنامه نگار: "آقایان(کارفرماهای روزنامه های اصلاح طلب ) از رانت دولتی برخوردار نیستند، ولی در هر حال به واسطه نزدیکی‏شان با سیستم دولتی و نظام، حقوق و مطالبات بچه‏ها را به شکل قانونی رعایت نمی‏کنند."

ترانه هم در باره استعفایش از روزنامه اینطور نوشته :

" دوره ای بود پر از غم و شادی که گذشته و پرونده اش برام بسته شده اما درباره چیزهائی که این اواخر در اونجا ناراحتم می کرد و موجب استعفام شد یک روزی می نویسم چیزهائی مثل بی عدالتی و دروغ و دوروئی که بر این روزنامه سایه انداخته بود و با دور شدن ازشون احساس شادمانی می کنم. "

نوشته شده در 8 مهر 1387 | 15 نظر



سلول 417 احمد باطبی

   

وبلاگ احمد باطبی را می خواندم که تازگی ها افتتاح شده است

هم اسم وبلاگش به دلم نشست :سلول 417 و هم این چند جمله اش :

"از روزی که از ایران بیرون آمدم فهمیدم . آسمان همه جا یک رنگ هست . این را تا جای من نباشی نمی فهمی . من از زندان فرار کردم . اما زندان همراهم آمد . باور کن."

وقتی نخستین مصاحبه اش را با صدای آمریکا می دیدم ،بهمن تا مصاحبه تمام شد با هیجان گفت :کاش احمد همیشه اینقدر منطقی بماند و من هم همین آرزو را برایش کردم و هنوز همین آرزو را برایش دارم

نوشته شده در 24 شهریور 1387 | 1 نظر



چه گوارای ما ، مسعود

   

چند روز پیش سالروز شهادت احمد شاه مسعود بود.به قول افغانستانی ها آمرصاحب و به قول دوست خوبم مرتضی کاظمیان "چه گوارای ما مسعود"

چند بار به زادگاهش پنجشیر رفته ام و چند بار بر سرمزارش در همین منطقه که زمانی قلمرو دولت محلی اش بود.دولتی که مردم همچنان از آن به نیکی یاد می کنند.

آخرین بار که به افغانستان سفر کردم ،موفق شدم از باغ و خانه مسعود نیز دیدن کنم.باغی که پر از سیب بود.

پیش از این ، هر بار که به پنجشیر می آمدم موفق نمی شدم خانه مسعود شهید ، فرمانده بزرگ مقاومت وجهاد افغانستان را از نزدیک ببینم. یکبار به خاطر این که هرچه گشتیم کلید دار همیشگی خانه را پیدا نکردیم .

بار دیگر کلید دار را پیدا کردیم ، اما کاکا تاج الدین ، پدر همسر مسعود در آنجا نبود و بی اجازه نمی توانست من و همراهانم را به خانه راه بدهد.

بار دیگر به خاطر سالروز شهادت مسعود ، جمعیت زیادی به آنجا هجوم آورده بود . اما یکسال پیش که دوباره به پنجشیر بازگشتم ، خوشبختانه هم کلیدار بود و هم کاکاتاج الدین و محله ای که خانه مسعود در آن بود کاملا خلوت و آرام به نظر می رسید.

از خانه کاکاتاج الدین تا خانه مسعود راه بیش از آن بود که پیاده برویم . ، پس با یک اتوموبیل رفتیم ...

ادامه مطلب

نوشته شده در 22 شهریور 1387 | 3 نظر



 
ادامه نگرانی ها در باره لایحه خانواده
عشاء مومنی با قرار وثیقه آزاد شد، محبوبه کرمی و محبوبه حسین زاده تبرئه شدند
معصومه ضیا به خاطر حضور در تجمع 22 خرداد به یکسال حبس تعلیقی و جریمه نقدی محکوم شد
ناهید کشاورز با دو حکم زندان مجددا به دادگاه انقلاب احضار شد
چه نشسته​ايد که ناموس خلق بر باد رفت،در باره گلشیفته فراهانی
آزارهای جنسی از نوع کلامی در حاکمیت مردانه یک روزنامه ،فریده غائب

شعری به ياد قربان احمدی، افسانه خاکپور
داستان یک مهاجرت از هزاران مهاجرت ایرانی ها ،بهمن احمدی امویی
"نداشتن ایدز" دلیل رونق قاچاق دختران ایرانی
روزنامه‌نگاران ایرانی به شرایط کاری خود اعتراض کردند
بازنگری حوادث خشونت بار در دو ماهه اخیر، نشانه فاجعه ای انسانی
همه مدارك قلابي مردان جمهوري اسلامي

روشنفکری دینی

مریم آزاد

مفهوم واژه ی روشنفکری چیست؟وآیا میتوان مقوله ای به نام روشنفکری دینی را جدی گرفت؟آیا روشنفکران دینی شخصیت و تشخص هویتی شان را از جامعه ی عقل محور گرفته اند؟از همه مهمترآیاما باید برای رسیدن به مدرنیته ای ایرانی "روشنفکری"ای از نوع ایرانی داشته باشیم؟وآیا لازمه ی این روشنفکری، سکولار بودن است؟(مقصود از سکولار بودن اینجا به معنی قوی کلمه است، نه به معنی ضعیف آن. سکولار ضعیف یعنی خواهان جدایی نهاد دین از نهاد سیاست و به این مفهوم خود من سکولار هستم. اما سکولاریته به این مفهوم که انسان ذهنش را از هر گونه موضوع مقدس پاکسازی کند، سکولاریته به مفهوم قوی است.) پرسشي هم كه در پياش می آید این است که آيا روشنفکر باید ذهنش را از دین پاک سازی کند؟که در این صورت مفهوم روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال میشود.بهتر است اول ببینیم اصلا تعریف مفهوم روشنفکری چیست؟








بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای ژیلا بنی یعقوب محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.