در پاسخ به
12 ژوئيه 2008 18:38, بوسيله ى مسعود نیک طبع
از راه بزن بيرون اي رند خطرپيشه— از خاک سکون برکن اي تيشه بر اين ريشه — در ترس چه ميجويي اي مدعي غيرت— در شک يقين خو کن با لذت اين حيرت— من عاشق مطرودم — آوارگيم، دودم— اسطوره هرجايي— تاريخي نابودم— حرمتشکن خويشم— آرامش تشويشم— زنديق قسمخورده— با فاجعه همکيشم— ما بار ازل را به ابد بيتو نبرديم— ما با تو نمانديم ولي بيتو نمرديم— با وحشي چشمانش الهام جراحت شد— تا قلب پرآشوبم ويران شد و راحت شد— آتش زد و رقصيدم با ظلمت گيسويش— من نور شدم ديدم در مسلخ ابرويش— اين شر نجيبانه در واژه نميآيد — از شرم گذر کرده در خانه نميپايد— ما بار ازل را به ابد بيتو نبرديم— ما با تو نمانديم ولي بيتو (...)